آن‌ها

«آن‌ها» دور هم جمع شدند تا بخوانند، بنويسند، گوش كنند و بدانند.

بی خیال

 

درد این ایام ما درمان ندارد بی خیال

شعرهایم مثل سابق جان ندارد بی خیال

 

جان تو می خواستم شیلانه ای یا شیلتونی

تخم مرغی٬ گوجه ای٬ نانی خریداری کنم

چون که بقال محل ایمان ندارد بی خیال

 

بورس هم بازار خوبی بود و هست اما گلم!

اقتصاد مملکت سامان ندارد بی خیال

 

در کیوسک ایران و همشهری زیاد است٬ آه! حیف

هیچ یک چون آتش کیهان ندارد بی خیال

 

آف باید کرد تی وی را به کل٬ از بیخ و بن

دکمه ی ریسیور ما on ندارد بی خیال

 

تا بخواهی در  خیابان هایمان «این» ریخته

این زیاد است ای دل اما «آن» ندارد بی خیال

 

شعر حافظ نیست که٬ شعر من بیچاره است

گفته بودم پیش از این هم٬ جان ندارد٬ بی خیال

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 11:58  توسط علی محمدی  | 

یک بار دیگر... سکوت...

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 15:0  توسط علی محمدی  | 

درد.....رمز.....فاش....خموش

 

 

 

به درد عشق بساز و خموش كن حافظ

رموز عشق مكن فاش پيش عقل عقول

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 12:9  توسط سعید اردیخانی  | 

برای بار سوم سال جدید رو تبریک میگم

 

از بازی روزگار٬ حیران شده ایم

در هاله ای دریغ٬ پنهان شده ایم

با این همه آرزوی دیرین در دل

آسایشگاه سالمندان شده ایم

 

میلاد عرفان پور

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 13:10  توسط علی محمدی  | 

گاهی فقط سکوت...

 

 

 

 

عشق

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 0:29  توسط علی محمدی  | 

افشین یداللهی

 

اسم این کاری که من کردم خودکشیه. تا جایی که می دونم افشین یداللهی کتاب نداره. تو خود حدیث مفصل بخون دیگه. این آرشیویه که دو سال پیش از ترانه سراها جمع می کردم. همچین چیزی رو هم از اهورا ایمان دارم و هم از فرزاد حسنی و ایضا روزبه بمانی. دوستان می تونن شعرهایی رو که از این آقایون سراغ دارن کامنت کنن تا دودمان و خانمانشون رو به باد بدیم تا یاد بگیرن کتاب بزنن. تا اون جایی که من می دونم این آقایون علارغم کار زیاد کتاب متاب ندارن. البته از این آرشیوهای شعر زیاد دارم٬ اوووه٬ که تو پست های بعدی استفاده می کنم ان شاءالله. نمی دنم الان چرا همه ی کارهای سیما رو عبدالجبار کاکایی کار می کنه؟ سلطنت کاکایی داره طولانی میشه! پس کو افشین یداللهی؟ پس کو یغما گلرویی؟ علی معلم؟ روزبه بمانی؟ نیلوفر لاری پور؟ فرزاد حسنی؟ سهیل محمودی؟ اهورا ایمان؟ علی دایی! این هم عیدی دوم من به رفقا. من عاشق نوستالژی ام. شما چی؟

 

1  

زندان غم  

از آلبوم نون و دلقک  

با صدای محمد اصفهانی  

 

من از پشت شب‌های بی خاطره

من از پشت زندان غم آمدم

من از آرزوهای دور و دراز

من از خواب چشمان نم آمدم

 

تو تعبیر رؤیای نادیده‌ای

تو نوری که بر سایه تابیده‌ای

تو یک آسمان بخشش بی‌طلب

تو بر خاک تردید باریده‌ای

 

تو یک خانه در کوچه‌ی زندگی

تو یک کوچه در شهر آزادگی

تو یک شهر در سرزمین حضور

تویی راز بودن به این سادگی

 

مرا با نگاهت به رؤیا ببر

مرا تا تماشای فردا ببر

دلم قطره‌ای بی تپش در سراب

مرا تا تکاپوی دریا ببر

 

2

تمومش کن

از آلبوم سلام آخر

با صدای احسان خواجه‌امیری

 

از اول هم من و تو ما نبودیم

من و تو مال یه دنیا نبودیم

از اول هم تو اون سردرگمی‌ها

می‌گفتیم با همیم اما نبودیم

 

تمومش کن بیا از هم جدا شیم

بیا این قدر تکراری نباشیم

تمومش کن تا همین جا تو یه لحظه

از این تنهایی با هم رها شیم

 

تمومش کن ته ِ این جاده بسته

تهش ماییم که قلبامون شکسته

بگو این جا کجای قصه‌ی ماس

نگاه کن اول راهیم و خسته

 

نترس از این که حرفام دلنشین نیست

تموم سهم ما از عشق این نیست

ما عشق اول هم بودیم اما

همیشه عشق اول بهترین نیست

 

3  

جدایی  

از آلبوم سلام آخر  

با صدای احسان خواجه‌امیری

 

اگه دستم به جدایی برسه

اونُ از خاطره‌ها خط می‌زنم

از دل تنگ تموم آدما

از شب و روز خدا خط می‌زنم

 

اگه دستم برسه به آسمون

با ستاره‌ها قیامت می‌کنم

نمی‌ذارم کسی عاشق نباشه

ماهُ بین همه قسمت می‌کنم

 

وقتی گاهی من و دل تنها می‌شیم

حرفای نگفتنی رو می‌شه دید

می‌شه تو سکوت بین ما دوتا

خیلی از ندیدنی‌ها رو شنید

 

قصه‌ی جدایی ما آدما

قصه‌ی دوری ماس از خودمون

دوری من و تو از لحظه‌ی عشق

قصه‌ی سادگی گم‌شده‌مون

 

4  

غریبانه

تیتراژ سریال غریبانه

از آلبوم برای اولین بار  

با صدای احسان خواجه‌امیری  

 

هرچی آرزوی خوبه مال تو

هرچی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو

این شبای بی قراری مال من

 

منم و حسرت با تو ما شدن

تویی و بدون من رها شدن

آخر غربت دنیاس مگه نه؟!

اول دوراهی آشنا شدن

 

تو نگاه آخر تو

آسمون خونه نشین بود

دلتُ شکسته بودن

همه‌ی قصه همین بود

 

می‌تونستم با تو باشم

مث سایه مثل رؤیا

اما بیدارم و بی تو

مث تو تنهای تنها

 

5  

زمونه  

از آلبوم برای اولین بار  

با صدای احسان خواجه‌امیری  

 

چه رسمی داری ای دور زمونه

که هر روزت یه جا عاشق‌کشونه

هزاران ساله که می‌جنگه آدم

نمی‌دونه گرفتار جنونه

 

یکی با فرق زخمی توی محراب

یکی غرقه به خون، لب‌تشنه ی آب

یکی پاهاشُ رو مین جا گذاشته

یکی پاشیده خونش روی مهتاب

 

نفس‌های بهار و گاز خردل

رو خاک آسمون رگبار تاول

همیشه عاشق از جونش گذشته

که عشق آسون نبود از روز اول

 

هنوزم کار دنیا قیل و قاله

هنوزم صلح آدم‌ها محاله

هنوز آدم نمیشناسه خدا رو

هنوزم قلب عاشق پایماله

 

6

جای فهمیدن عشق

تیتراژ سریال ماچندنفر  

با صدای برزو ارجمند  

 

زندگی فرصت لمس لحظه‌هاس

لحظه‌هایی که میاد و میگذره

فرصت گم شدن و پیدا شدن

تو همین راهی که ما رو می بره

 

راهی که گاهی میون یه کویر

تا سحر می‌ره به دریا می‌رسه

گاهی با موجای دریا می‌ره و

به شب خشک یه صحرا می‌رسه

 

جای فهمیدن عشق هرجا که هست

میون تولد و مردن ماست

بین این غریبه‌های آشنا

میون شادی و غم خوردن ماست

 

خیلی وقته توی این فاصله‌ها

من و تو مسافر یه جاده‌ایم

مث آدمای این مسیر سخت

من و تو یه اتفاق ساده‌ایم

 

7

قناعت

تیتراژ سریال زیرزمین

با صدای احسان خواجه‌امیری

 

گاهی یه خونه‌ی ساده، یه گلیم

به همه دنیا می‌ارزه؛ مگه نه؟!

گاهی وقتا توی قصرم که باشی

دلت از غصه می‌‌لرزه؛ مگه نه؟!

 

حاضری دار و ندارتُ بدی

به جاش از خدا دل خوش بگیری

حاضری زندگیتُ بدی اگه

بتونی با دل عاشق بمیری

 

این همه دنبال دنیا رفتیم و

انگار این جاده تمومی نداره

گاهی وقتام که به جایی می‌رسی

لذتش انگار دوومی نداره

 

کاش یه بارم که شده تو این سفر

دلمون راهُ نشونمون بده

می‌شه سرنوشت ما این نباشه

وسوسه اگه امونمون بده

 

8  

حس غریبی

از آلبوم برای اولین بار

با صدای احسان خواجه‌امیری

 

بیدارم و می‌بینمت رؤیا به رؤیا

از پیش چشمم می‌روی دنیا به دنیا

با تو میان آب و آتش آشتی بود

در آتشم از رفتنت دریا به دریا

 

یک بار دیگر عشق را با خون نوشتن

تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتن

تا دست عشق از پیکر عاشق جدا شد

با دست لیلا قصه‌ی مجنون نوشتن 

 

این کوچه ها بی تو همیشه بی‌قرارند

حس غریبی بین پاییز و بهارند

رفتی ولی فکری به حال کوچه‌ها کن

بوی تو دارند و تو را اما ندارند

 

9  

سه در چهار

تیتراژ سریال سه در چهار

با صدای محمدرضا ترکاشوند

 

زندگی یعنی همین که

اگه داری یا نداری

حقتُ بگیری اما

حقُ زیر پا نذاری

 

زندگی یعنی همین که

اگه قهری اگه آشتی

با تو باشم اگه داشتم

بمونم اگه نداشتی

 

من و تو هرجا که باشیم

اگه پایین اگه بالا

ممکنه جامون عوض شه

دیر و زود، فردا یا حالا

 

زنده‌ای، پس زندگی کن

نگو سخته، نگو دیره

بگی ساده‌س ساده می‌شه

بگی سخته سخت می‌گیره

 

دنیا دور از دار و ندار آدما می‌گرده...

دیروز امروز فردا دنیا باما بی‌ما می‌گرده...

 

10  

افسانه 

سریال از نفس‌افتاده

با صدای احسان خواجه‌امیری   

 

نذار باور کنم تنهای تنهام

نمی‌خوام با کسی غیر از تو باشم

می‌خوام از خوابی که لحظه‌‌ش یه ساله

برای دیدن روی تو پا شَم

 

اگه تو باشی و دنیا نباشه

می‌شه با تو همه دنیا رو حس کرد

همه دنیا بیاد و تو نباشی

دلم دق می‌کنه با این همه درد

 

تموم زندگیمُ زیر و رو کن

که بی تو دل‌خوشی‌هامم گناهه

خودت باش و من و دیوانگی‌هام

فقط با تو دل من رو به راهه

 

بذار باور کنم اینُ که با عشق

حقیقت می‌شه تو افسانه باشه

می‌شه افسانه‌ها رو زندگی کرد

اگه حق با من ِ دیوونه باشه

 

11

اشک معصوم

سریال میوه‌ی ممنوعه

با صدای احسان خواجه‌امیری

 

به من مؤمن نگو وقتی که حتا

واسه یک لحظه هم عاشق نبودم

به من که این همه از رستگاری

فقط دم می‌زدم، عاشق نبودم

 

یه عمره از دلم ترسیدم و باز

دم آخر منُ دیوونه کرده

حالا می‌ترسم این دیوونه‌حالی

یه روز از من جدا شه، برنگرده

 

چه آسون اشک معصوم تو یک شب

چکید و دامن دینم رو تر کرد! 

غبار عادتُ از قلب من شست

نمی‌دونم چطور، اما اثر کرد

 

همه دار و ندارم مال چشمات

اگه پشتش بهشتی باشه یا نه

اگه دنیای من پیش از قیامت

داره با چشم تو می‌پاشه یا نه

 

12

بایرام

تیتراژ سریال بایرام

با صدای حمید فولادی 

 

تو میشناسی صدای عاشقا رو

صدای عاشقای بی‌صدا رو

تو روشن می‌کنی با برق چشمات

غروب آینه‌ی زیر غبارُ

 

تو وقتی اومدی صحرا جوون شد

بزک کرد آسمون رنگین‌کمون شد

دوباره پنجره دستاشُ وا کرد

دوباره خونه‌ی ما آسمون شد

 

تو می‌فهمی دل من بی‌قراره

تو می‌دونی که راه آروم نداره

می‌دونی روزگار می‌چرخه اما

همیشه آخرین فصلش بهاره

  

 13

یک لحظه  

تیتراژ سریال مدار صفر درجه  

با صدای علی‌رضا قربانی   

 

وقتی گریبان عدم

با دست خلقت می‌درید

وقتی ابد چشم تو را

پیش از ازل می‌آفرید

                                            

وقتی زمین ناز تو را

در آسمان‌ها می‌کشید

وقتی عطش طعم تو را

با اشک‌هایم می‌چشید

                                            

من عاشق چشمت شدم

نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی‌دانم از این

دیوانگی و عاقلی

 

یک آن شد این عاشق شدن

دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا

از عمق چشمانم ربود

 

وقتی که من عاشق شدم

شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی‌تر شد و

عالم به آدم سجده کرد

 

من بودم و چشمان تو

نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی‌دانم از این

دیوانگی و عاقلی

 

14 

عشق   

تیتراژ سریال میوه‌ی ممنوعه   

با صدای احسان خواجه‌امیری  

 

می‌شه خدا رو حس کرد

تو لحظه‌های ساده

تو اضطراب عشق و

گناه بی‌اراده

 

بی عشق عمر آدم

بی‌اعتقاد میره

هفتاد سال عبادت

یک شب به باد ميره

  

وقتی که عشق، آخر 

تصمیمشُ بگیره

کاری نداره زوده

یا حتا خیلی دیره

 

ترسیده بودم از عشق

عاشق‌تر از همیشه

هرچی محال می‌شد

با عشق داره می‌شه

انگار داره می‌شه

 

عاشق نباشه آدم

حتا خدا غریبه‌س

از لحظه‌های حوا

هوا می‌مونه و بس

 

نترس اگه دل تو

از خواب کهنه پا شه

شاید خدا قصه‌تُ

از نو نوشته باشه

 

 15  

باور نمی‌کنم 

تیتراژ سریال پول کثیف  

و آلبوم سلام آخر 

با صدای احسان خواجه‌امیری  

 

نه! این قرارمون نبود

تو  بی‌خبر بری

من خسته شم که تو

بی‌همسفر بری

 

نه! این قرارمون نبود

من رنگ شب بشم

تو سرسپرده شی

من جون‌به‌لب بشم

 

باور نمی‌کنم

این تو خود تویی؟

این تو که از خودش

بی‌خود شده تویی

 

باور نمی‌کنم

عشق منی هنوز

گاهی به قلب من

سر می‌زنی هنوز

 

وقتی زندونی تو هوس

مثل پروازی تو قفس

این رسم همراهی نبود

ای هم نفس!

 

وقتی قلبت از من جداس

سرگردونه، بی هم صداس

انگار دستت با دست من

نا آشناس!

 

16  

لبخند اجباری 

از آلبوم برای اولین بار

با صدای احسان خواجه‌امیری 

 

خسته‌م از لبخند اجباری

خسته‌م از حرفای تکراری

خسته از خواب فراموشی

زندگی با وهم بیداری

 

این همه عشقای کوتاه و

این تحمل‌های طولانی

سرگذشت بی‌سرانجام ِ

گم‌شدن تو فصل طوفانی

 

حقیقت پیش رومون بود

ولی باور نمی‌کردیم

همینه روز روشن هم

پی ِ خورشید می‌گردیم

 

نشستیم رو به‌روی هم

تو چشمامون نگاهی نیست

نه با دیدن، نه با رفتن

 به قلب لحظه راهی نیست

 

من و تو گم شدیم انگار

تو این دنیای وارونه

که دریاشم پر از حسرت

همیشه فکر بارونه

 

سراغ عشقُ می‌گیریم

تو اشک گریه‌ی آخر

تو دریای ترک‌خورده

میون موج خاکستر  

  

17

صورتک

 

گاهی از سادگی یه فاجعه

حتا رنگ صورتک‌ها می‌پره

گاهی آرزوی آدما رُ باد

خیلی ساده، خیلی ساده می‌بره

 

صحبت وسوسه و دسیسه نیست

حرف آوارگی ثانیه هاست

حس کوره‌راه ِ یاغی شدنه

اون‌جا که خط شروع انتهاست

 

حتا مُردن تو هوای زندگی

به نفس تهمت شک نمی‌زنه

جرم تو هرچی که باشه آدمی

آدمی که صورتک نمی‌زنه

 

تا تپش به قیمت نرفتنه

هرکی تو قلب خودش مسافره

من و تو فرقی نداریم، اما خوب!

یکی باید بمونه؛ یک بره

 

18  

آدمای جورواجور 

تیتراژ سریال O مثبت 

 

زندگی گلّه‌ای

آدمای فلّه‌ای

 

دلخوشی‌شون قیافه

تو ژستن و کلافه

 

یه عمره ول معطّل

با این مُخای مختل

 

با این که باکلاسن

سر ِ کوچه‌ها پلاسن

 

عاشق می‌شن خیلی خفن

تا آخرم توی کَفَن

 

نه فکری نه سؤالی

تو دنیای خیالی

 

بیدارن و خواب می‌بینن

سایه رُ آفتاب می‌بینن

 

با عینکای دودی

با موهای عمودی

 

آخر کَل‌کَل و کُرکُری

عشق لات و قلدری

 

از بس خطری و خلافن

یه پخ کنی غلافن

 

از روزگار ملولن

تو خودشون می‌لولن

 

زندگی‌شون ضد حاله

یا تو چاهن یا چاله

 

یه عده بچه مثبت

اِندِ مرام و جرأت

 

دنبال کشف جُرمن

حرفه‌ایَن، رو فُرمن

 

کاراشون مرموز و سه‌سوته

تریپ‌شون سکوته

 

«ف» بگی می‌رن جوادیه

اینا سوتیای عادیه

 

19  

زیارت 

تیتراژ سریال خوش رکاب  

با صدای علی خلج

 

من و تو خراب عشقیم؛ مگه نه؟!

شایدم تو خواب عشقیم؛ مگه نه؟!

 

این روزا چی رسم آدما شده

که رفیق ساده کیمیا شده

 

یکی هست حرف دل ما رو بگه

ساده‌تر قصه ی دنیا رو بگه

 

با تو زدم تو پَر ِ نارفیقا

درد و بلات تو سر ِ نارفیقا

 

کاشکی می‌شد می‌بردمت زیارت

آقا کجا و من ِ بی لیاقت؟!

 

آدما! حرف حسابتون چیه؟

توی اون دنیا جوابتون چیه؟

 

بعضی‌مون دین داریم ایمون نداریم

چون ارادت به خدامون نداریم

 

با تو زدم تو پَر ِ نارفیقا

درد و بلات تو سر ِ نارفیقا

 

کاشکی می‌شد می‌بردمت زیارت

آقا کجا و من ِ بی لیاقت؟!

 

20

پاتوق پشت هم‌اندازی

تیتراژ سریال توی گوش سالمم زمزمه کن

با صدای

 

حرفاتُ اول یه‌کم مزمزه کن

بعد تو گوش سالمم زمزمه کن

 

زبونت یه چیز میگه اما دلت چیز دیگه

خیلی ساده‌س تو همونی که دلت داره می‌گه

 

وقتی آدم به دورنگی و ریا راضی می‌شه

دنیا انگار پاتوق پشتِ‌هم‌اندازی می‌شه

 

می‌بینی از خودت و دور‌و‌برت خسته شدی

اما به دروغایی که گفتی وابسته شدی

 

عمرُ تو خواب زندگی صرف نکن

مث کبک سرتُ زیر برف نکن

 

21  

ساده بیا

تیتراژ سریال ساعت شنی

با صدای رضا صادقی

 

ساده بیا دست منُ بگیر و

ساده نگیر این همه سادگی رُ

 

ساده نگیر اگه هنوز می‌تونی

پای همه سادگیات بمونی

 

خسته نشو اگه تموم راها

پیش تو و سادگیات بسته شَن

طاقت بیار اگه همه آدما

از این که پا به پات بیان خسته شَن

 

آخر خط جاده‌های خسته

بگو چقدر راه نرفته مونده

پشت دلت وقتی به خون نشسته

چند تا ترانه‌س که کسی نخونده؟

 

دووم بیار خسته نشو از سفر

تنهاییتم بذار رو دوشت ببر

 

ترانه باش اون ور آخر خط

به نقطه می‌رسی بیا سر ِ خط

 

ساده بیا دست منُ بگیر و

ساده نگیر این همه سادگی رُ...

 

22

من کی‌ام؟

تیتراژ سریال من‌نه‌منم؟

 

خودمُ نمیشناسم

نه تو بیداری نه خواب

حتا تو آینه‌شدن

یه سؤال بی جواب

 

خودمُ نمیشناسم

بین این همه دروغ

منم و صورتکام

با یه خلوت شلوغ

 

من کی‌ام؟ من نه منم

من که با من دشمنم

پُرم از خالی شدن

یه لباس بی‌تنم

 

اون که تو صورتکاش

دلشُ گم‌ می‌کنه

خودشُ خط می‌زنه

رنگ مردم می‌کنه

 

با همه آرزوهاش

جلوی آینه میاد

یکی دیگه می‌شه و

خودشُ از اون می‌خواد

 

من کی‌ام؟ من نه منم

من که با من دشمنم

پُرم از خالی شدن

یه لباس بی‌تنم

 

آینه‌ها بهم می‌گن

کی می‌خوای خودت باشی؟

بسه این بازی خواب

چرا می‌ترسی پا شی؟

 

ترس من از خودمه

از من پشت نقاب

من یه رود گم شده‌م

بین این همه سراب

 

من کی‌ام؟ من نه منم

من که با من دشمنم

پُرم از خالی شدن

یه لباس بی‌تنم

 

 23

همیشه تو

تیتراژ سریال سلام

با صدای حمید حامی

 

نبودی نبودم تو هستی که هستم

به تو تکیه می‌دم تو رو می‌پرستم

 

به تو تکیه می‌دم که عاشق‌ترینی

که دلواپس ِ لحــظه‌های زمینی

 

من از تو نگفتم شنیده گرفتی

به یادت نبودم ندیده گرفتی

 

می‌خوام مثل آینه پیش روت بشینم

تو رو با تموم ِ وجودم ببینم

 

بذار روح من با نگات زیر و رو شه

بذار پیرهن آسمونُ بپوشه

 

همه دلخوشی‌هام گذشت و تو موندی

تو بی‌راهه‌هامُ به مقصد رسوندی

 

امیدم به جز تو شده ناامیدی

همیشه تو آخر به دادم رسیدی

 

24

جاده‌ی یقین

تیتراژ سریال شب دهم

با صدای علی‌رضا قربانی

 

مرز در عقل و جنون باریک است

کفر و ایمان چه به هم نزدیک است!

 

عشق هم در دل ما سردرگم

مثل ویرانی و بهت مردم

 

گیسویت تعزیتی از رؤیا

شب طولانی خون تا فردا

 

خون چرا در رگ من زنجیر است

زخم من تشنه‌تر از شمشیر است

 

مستم از جام تهی حیرانی

باده نوشیده شده پنهانی

 

عشق تو پشت جنون محو شده

هوشیاری است مگو سهو شده

 

من و رسوایی و این بار گناه

تو و تنهایی و چشم سیاه

 

از من ِ تازه مسلمان بگذر بگذر

 بگذر از سر ِ پیمان بگذر بگذر

 

دِین دیوانه به دین عشق تو شد

جاده‌ی شک به یقین عشق تو شد

 

مستم از جام تهی حیرانی

باده نوشیده شده پنهانی

 

25

رؤیا

تیتراژ سریال هم‌نفس

با صدای مهران مدیری

 

آسمون رؤیا

امشب گرمه از تب من

ماه آرزوها

اومده تو شب من

 

عطر شمع بوسه، رو لب‌های بسته‌ی باد

زمزمه‌ی نوازش

دل من، دل تو ، دل همه‌ی آدما

مگه چی می‌خواد؟

 

آروم اومدی تو خوابم

آروم اومدی 

مثل رقص یه پروانه با ناز سایه‌ی گل

 

بوی عشق تو هوا پیچید

اشک تو رو لب من بوسید

قلب منُ همه‌جا، همه‌جا، همه‌جا برد

خوابی که عشق، تو چشای تو دید

 

آه از این سفر کوتاه!

بازم من و تو و دوری و آه!

می‌ترسن از من و تو ، من و تو،  من و تو همه

تو قلب ما، نه هوس نه ریا

 

26

خیال تو  

از آلبوم برای اولین بار   

با صدای احسان خواجه‌امیری   

 

خیالتُ می‌دزدم

از تو شبستون خواب

تو ابرا پنهون می‌شم

یه وقت نبینه مهتاب

 

بارون میشم می‌بارم

تو آسمون چشمات

که رو زمین به یاد ِ

همه بمونه چشمات

 

از سر ِ پرچین شب

وقتی سرک می‌کشی

مهتاب هاج و واجُ

پایین ترک می‌کشی

 

میاد واسه تماشا

می‌افته تو حوض نور

اون جا که عکس چشمات

افتاده از راه دور

 

تو ترمه‌ی نگاهم

چشات گلابتونه

گذشتن از تو سخته

محاله دل بتونه

 

یه گوشه کنج قلب ِ

هر آدمی نوشته

با عشق می‌شه پنبه کرد

هرچی که غصه رشته

 

27

ترانه خونه

از آلبوم برای اولین بار

با صدای احسان خواجه‌امیری  

 

تا دله ترانه‌خونه

دل من ترانه‌خونه

چرا بی‌تپش بمونه

دل این ترانه‌خونه؟

 

وقتی آسمون قفس شد

باز هوای قصه پس شد

 دم ِ آخر سرودن

یه ستاره هم‌نفس شد

 

 

ستاره با چشای تو

شبونه آفتابی می‌شه

با سایه‌ی تو کوچه‌مون

دوباره مهتابی می‌شه

 

تا به رؤیا دل سپردم

تو رو تا خاطره بردم

شبا رو دونه‌به‌دونه

تو چشای تو شمردم

 

نذار این حال تو باشه

غصه دنبال تو باشه

اگه گاهی نگرونی

دل من مال تو باشه

 

اگه بغضُ بشه خندید

می‌شه پشت پرده رو دید

می‌شه دست غمُ رو کرد

اگه عشقُ بشه فهمید

 

می‌شه تردیدُ سفر کرد

عمرُ با حادثه سر کرد

وقتی با یه عشق ساده

بشه خستگی رو در کرد

 

28

من بی تو

از آلبوم برای اولین بار

با صدای احسان خواجه‌امیری  

 

تو شروع آسمونی

می‌دونستم نمی‌مونی

چشم تو آخر دنیاس

خودت اینُ خوب می‌دونی

 

داشتن و نداشتن تو

گاهی سخته گاهی ساده

اگه راهی اگه بی‌راه

منم و پای پیاده

 

آخ که چه ساده گم شدم

تو غربت چشای تو

سکوت شیشه‌ی دلم

شکسته با صدای تو

 

آخ که تموم لحظه‌ها

اسمتُ یادم میاره

گذشته‌ها گذشته و

هیشکی گناهی نداره

  

وقتی با تموم قلبم

واسه زندگی می‌میرم

تن من می‌لرزه اما

تو رو از خودم می‌گیرم

 

من ِ بی من، من ِ بی تو

من ِ از سایه فراری

می‌شم اون حادثه‌ای که

روزی بود و روزگاری

 

حالا من نه توی قصه

نه تو آرزو، نه خوابم

این یه اتفاق ساده‌س

چرا دنبال جوابم؟

 

29  

فصل بارونی  

از آلبوم سلام آخر

با صدای احسان خواجه‌امیری

 

فصل بارونی بیشه

رنگ چشماته همیشه

حس تازه بودن من

بی نگاه تو نمی‌شه

 

اگه دیروز اگه فردا

اگه با هم اگه تنها

با توام خود ِ خود ِ تو

اگه حتا توی رؤیا

 

نه می‌افتم به پای تو

نه می‌میری برای من

همیشه رد پات پیداس

کنار رد پای من

 

کاش دوباره بودن من

رنگ بودن تو باشه

که در ِ بسته‌ی قلبم

باز با دستای تو وا شه

 

تو مثل شبای ِ

مهتابی و بارونی

وقتی که نباشی

دل‌گیرم و می‌دونی

 

حرفای دلم رو

با اشک تو می‌گفتم

بارون که می‌باره

باز یاد تو می‌افتم

 

از غم من و غم تو، تب من و تب تو، همه بی‌خبرن

از دل من و دل تو، شب من و شب تو، همه بی‌خبرن

 

30  

وقتی که نباشی

تیتراژ سریال آدمخوار 

از آلبوم برای اولین بار 

با صدای احسان خواجه‌امیری 

 

کوچه وقتی که نباشی

رگ خشکیده‌ی شهره

ماه تو گوش خونه گفته

دیگه با پنجره قهره

 

سقف دلبستگی بی تو

واسه من سایه نداره

دلم از روزی که رفتی

دیگه همسایه نداره

 

تو پی کدوم ستاره

پشت ابرا خونه کردی؟

رفتی و چیزی نگفتی

گریه رو بهونه کردی

 

من سؤال ساده‌ی تو

تو جواب مشکل من

رد پای رفتن تو

روی صحرای دل من

 

وقتی آسمون شب‌هام

زیر سایه‌ی چشاته

وقتی حتا این ترانه

رنگ غربت صداته

 

نمی‌ذارم این دوراهی

سر ِ راه ما بشینه

نمی‌ذارم این جدایی

رنگ فردا رو ببینه

 

شبُ با فانوس اشکت

می‌برم به روشنایی

با تو می‌رسم دوباره

به طلوع آشنایی

 

می‌دونم هرجا که باشی

دل تو اهل همین جاس

واسه‌ی من و تو این جا

اول و آخر دنیاس

 

31

خلوت آیینه‌ها

تیتراژ سریال برای آخرین بار

با صدای احسان خواجه‌امیری

 

تا حالا سراغی از خودت گرفتی توی خلوت؟

خلوتی که تو رو رو‌به‌روت بشونه توی آینه‌ت؟

 

تا حالا قلبتُ تو سکوت شنیدی؟

خود بی نقابتُ یه لحظه دیدی؟

 

ما هنوز تو برهوتی از دروغ دربه‌دریم

نرسیدن مقصد ماس با سراب هم‌سفریم

 

زندگی فرصت عشقه من و تو دل به کی بستیم؟ 

ما تو سرسام و تب وسوسه دنبال چی هستیم؟

 

پی نوریم پیش آفتابی که تکراری شده

خوابیم اما خواب ما کابوس بیداری شده

 

دل ما زندونی نیست چند روزی مهمون تنه

این روزا فرصت خوبی واسه عاشق شدنه

 

32

برای آخرین بار  

تیتراژ سریال برای آخرین بار

از آلبوم برای اولین بار

با صدای احسان خواجه‌امیری

 

برای آخرین بار

خدا کنه بباره

تو این شب کویری

یه قطره از ستاره

 

همیشه بودی و من

تو رو ندیدم انگار

بگو بگو که هستی

برای آخرین بار

 

بعد از دوری

تنهایی‌م نزدیکه

قلبم بی تو

می‌ترسه، تاریکه

 

چه لحظه‌ها که بی تو

یکی‌یکی گذشتن!

عمرمُ بردن اما

یه لحظه برنگشتن

 

تو چشم من نیگا کن

منُ به گریه نسپار

حالا که با تو هستم

برای اولین بار

برای آخرین بار

 

33

انگار نه انگار  

از آلبوم برای اولین بار

با صدای احسان خواجه‌امیری

 

کنج خونه نشستی و

درُ رو دنیا بستی و

 

از بس شکایت می‌کنی

به مردن عادت می‌کنی

 

هی می‌گی تقدیر منه

هی می‌گی تقصیر منه

 

تو این وسط چی کاره‌ای

که عمریه آواره‌ای؟

 

بهش می‌گم بسه دیگه

چی کار داری کی چی می‌گه؟

 

نذار خودت رو سر ِ کار

انگار نه انگار

 

می‌گم هنوز دیر نشده

هنوز دلت پیر نشده

 

پا شو و دس رو دس نذار

انگار نه انگار

 

انگار همه بی‌کارن و

دشمنی با تو دارن و

 

همه‌ش با تو بد می‌کنن

راه تو رو سد می‌کنن

 

اینا همه‌ش بهونته

کارای بچگونته

 

چشم دلت تا نبینه

صد سال دیگه‌م همینه

 

توی گذشته موندی و

هی دلتُ سوزوندی و

 

هرچی می‌گم بخند یه بار

انگار نه انگار

 

این دیگه حرف آخره

عمر تو داره میگذره

 

تموم که شد به روت نیار

انگار نه انگار

 

34

شانس

از آلبوم سلام آخر

با صدای احسان خواجه‌امیری 

 

دنبال کی می‌گردی؟

عشق تو رو به روته

هرچی دلت خواست بگو

چه موقع سکوته؟!

 

این روزا فرصت کمه

پیش اومده از دست نده

وقتش اگه بگذره

واسه دوتامون بده

 

چیزی نگفتی اما

یه چیزایی فهمیدم

با یه سؤال شروع کن

جوابتُ من می‌دم

 

دارم میام پا به پات

این پا و اون پا نکن

تکلیف تو معلومه

امروز و فردا نکن

 

شانس در ِ هر خونه رو

فقط یه بار می‌زنه

ببین حالا اومده و

وایساده جار می‌زنه

 

درُ اگه وا کنی

خودش میاد تو خونه

خوب تا کنی قول میدم

کاری کنم بمونه

 

دل تو دلم نیست به خاطر تو

دل تو دلت نیست به خاطر من

از چی می‌ترسی هواتُ دارم

به من نگاه کن حرفتُ بزن

 

35

پاتوق  

تیتراژ برنامه‌ی پاتوق

با صدای افشین یداللهی

 

همین که پیش هم باشیم

همین که فرصتی باشه

همین که گاهی چشمامون

تو چشم آسمون وا شه

 

 

همین که گاهی دنیا رو

با چشمای تو می‌بینم

همین که چش به راه تو

میون آینه می‌شینم

 

بازم حس می‌کنم زنده‌م

بازم حس می‌کنم هستم

بگو با بودنت دل رو

به کی غیر تو می‌بستم؟

 

همین که می‌شه یادت بود

تو روزایی که درگیرم

که گاهی ساده می‌خندم

گاهی سخت دل‌گیرم

 

همین احساس خوبی که

دلت سهم منُ داده

همین که اتفاق عشق

برای قلبم افتاده

 

بازم حس می‌کنم زنده‌م

بازم حس می‌کنم هستم

بگو با بودنت دل رو

به کی غیر تو می‌بستم؟

 

36

بن‌بست

از آلبوم نهان مکن

با صدای علی‌رضا عصار 

 

 گاهی مسیر جاده به بن‌بست می‌رود

گاهی تمام حادثه از دست می‌رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هوشیاری خود مست می‌رود

گاهی غریبه‌ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون‌شده بشکست می‌رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده

آخر خلاف آن‌چه که گفته است می‌رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست می‌رود

این‌جا یکی برای خودش حکم می‌دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می‌رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده‌ای

وقتی میان طایفه‌ای پست می‌رود

هرچند مضحک است و پر از خنده‌های تلخ

بر ما هر آن‌چه که لایقمان هست می‌رود

این لحظه‌ها که قیمت قد کمان ماست

تیری‌ست بی‌نشانه که از شَست می‌رود

بی‌راهه‌ها به مقصد خود ساده می‌رسند

اما مسیر جاده به بن‌بست می‌رود

 

37

هویت

از آلبوم نهان مکن

با صدای علی‌رضا عصار 

 

وقتی که ایران هست

خلیج یعنی فارس

تاریخ می‌لرزد

از خشم قوم پارس

 

جز این اگر باشد

خلیج آبی نیست

بی‌سایه‌ی ایران

غیر از سرابی نیست

 

تا میهن کاوه

تابوت ضحاک است

این سرزمین از هر

اهریمنی پاک است

 

صدها هزار آرش

جان در کمان دارند

تیری اگر کاری‌ست

این عاشقان دارند

 

وقتی هویت را

در نام می‌جوید

هر بی‌نشان ناچار

صد یاوه می‌گوید

 

چیزی که در صلح است

از جنگ می‌خواهد

قدرت اصالت نیست

فرهنگ می‌خواهد

 

ما وارث کوروش

فرزند جمشیدیم

پیروز، بی‌برده

بت نپرستیدیم

 

ما ریشه‌ای دیرین

در عشق و خون داریم

ما در شب تاریخ

تا صبح بیداریم

  

38

یه شب...

تیتراژ سریال کمربندها را ببندیم

با صدای فتح‌علی اویسی

 

یه شب خوابت چشامُ بی‌خبر برد

به دنیایی از این‌جا ساده‌تر برد

 

به دنیای گل و نور و ترانه

میون لحظه‌های عاشقانه

 

تو تنها دل‌خوشی، تنها امیدی

تو حرفی که نمی‌گفتم شنیدی

 

تو  با من بودی و من بی‌تو افسوس

تو خورشیدی و من دنبال فانوس

 

تو رقص ماه و خورشید و  ستاره

خودم رؤیاتُ می‌دیدم دوباره

 

میون خواب و بیداری نشستم

هنوزم پیش چشمای تو هستم

 

39

عشق گم‌شده

تیتراژ سریال عشق گم‌شده

با صدای امیرحسین مدرس

 

جاری شد ساغر شب از رخ مهتاب

می‌پیچد بوی خزان بر دل بی‌تاب

 

شام من بی‌تو

بی‌سحر مانده

داغ من بی‌تو

بی‌شرر مانده

 

دل‌خسته از شب

افتاده از پا

کی می‌رسد باز

میلاد فردا

 

خاکستر عشق

بر سینه بر جاست

ققنوسی از نور

در سایه پیداست

  

40

شب نقاشی

از آلبوم وقتی ستاره میشکفه

با صدای حمید حامی

 

دکمه‌ی ماهُ وا کن

پیرهن شب رو در آر

رو تن ِ صب با بوسه

نشون آفتاب بذار

 

با اسب باد، بهارُ

بیار به آشیونه

چارقد تورُ وردار

از گیسوی شبونه

 

دوباره با ستاره

خوابُ چراغونی کن

خوشی اگر گرونه

بخند، بخند، بخند

بخند و ارزونی کن

 

حریر آسمونُ

بکش رو وهم غبار

آینه دریا رو از

میون مه دربیار

 

یه لحظه با سکوتت

جنونُ سر به راه کن

بزن به سیم آخر

قیامتُ به پا کن

 

با تیغ رنگین‌کمون

بزن به بغض ابرا

برکه رو نقاشی کن

جای چشای صحرا

 

شیشه‌ی عمر یخُ

پر کن از آب چشمه

برس به داد دنیا

فقط با یه کرشمه

 

دوباره با ستاره

خوابُ چراغونی کن

خوشی اگر گرونه

بخند، بخند، بخند

بخند و ارزونی کن

  

41

طعنه  

از آلبوم طعنه

با صدای خشایار اعتمادی

 

خسته‌تر از صدای من

گریه‌ی بی‌صدای تو

حیف که مانده پیش من

خاطره‌ات به جای تو  

 

رفتی و آشنای تو

بی‌تو غریب ماند و بس

قلب شکسته‌اش ولی

پاک و نجیب ماند و بس

 

طعنه به ماجرا بزن

اسم مرا صدا بزن

قلب مرا ستاره کن

دل به ستاره‌ها بزن

 

تکیه به شانه‌ام بده

دل به ترانه‌ام بده

راوی آوارگی‌ام

راه به خانه‌ام بده

 

یک‌سره فتح می‌شوم

با تو اگر خطر کنم

سایه‌ی عشق می‌شوم

با تو اگر سفر کنم

 

شب‌شکن صد آینه

با شب من چه می‌کنی؟

این همه نور داری و

صحبت سایه می‌کنی

 

وقت غروب آرزو

بهت مرا نظاره کن

با تو طلوع می‌کنم

ولوله‌ای دوباره کن

 

با تو چه فرق می‌کند

زنده و مرده بودنم؟

کاش خجل نباشم از

زخم‌نخورده بودنم

 

42

نیمکت

تیتراژ سریال نیمکت

با صدای پویا نیک‌پور

 

این فقط یه نیمکت از شهرمونه

نیمکتای دیگه خیلی بهتره

خوبه ما دروغ نمی‌گیم، اگه نه...

دلمون آبرومونُ می‌بره

 

زندگی ساده‌تر از اونه که ما

بتونیم رو قلبمون پا بذاریم!

با دروغ تا آخر دنیا بریم...

همه‌ی آدما رو جا بذاریم!

 

دنیای ماااااااا

نه سفیده... نه سیاه

آدماشم همه خاکستریَ‌ن!

 

بعضیا فکر می‌کنن اولیَ‌ن

امّــــــــا!

یکی مونده به آخریَ‌ن!

 

43

مزرعه‌ی کوچک

تیتراژ سریال مزرعه‌ی کوچک

با صدای سعید عبداللهی‌نیا

 

خوبه که می‌شه با هر شب چشم تو

صد تا آسمون رنگ رؤیا کرد

صد تا آسمون رنگ رؤیاها رُ می‌شه

با یه اشکت غرق دریا کرد

 

غرق دریای عشق تو شد

دلی که تشنه مثل کویره

تشنه‌ی کویر

بوی دریا رُ با یاد تو می‌گیره

 

اسب بادُ زین کن

حالا که دل من و تو پر ِ تب ِ کوچِ

اسب نازنینم تو این شهر شلوغ

گم شدم ته کوچه

 

عاشق تو که باشم

زندگی چه ساده است

تو غروب بیابون

آسمون ته جاده است

 

قصه‌ی سفر

رفتن و رفتن

با پای پیاده است

 

44

گناه ساده

تيتراژ سريال مامور بدرقه

 

انگار عادت كردم

به گناه ساده

به همين كاراي

پيش پا افتاده

 

روزاي تكراري

خواب و دل مشغولي

غصه ي بي مورد

حرفاي معمولي

 

گاهي وقتا گيرم

گاهي از خود بي خود

آخرم مي پرسم

كه چي بود و چي شد؟‌

 

تو دروغ و غيبت

تو ريا جا موندم

من  چرا تو مرز ِ

دين و دنيا موندم

 

چه گناهي ساده س؟‌

چه دروغي خوبه؟‌

چه رياكاري تو

خلوتش محبوبه!

 

از خودم مي پرسم

از خود ِ‌تكراري

اشرف مخلوقات

خوابه تو بيداري

 

به همين كاراي

پيش پا افتاده

انگار عادت كردم

 

45

تنهايم اگر...

تيتراژ سريال مثل هيچ كس

با صداي خواجه اميري

 

به نابودي كشونديم تا بدونم

غم بود و نبودن تو بودي

بدونم هرچي باشم بي تو هيچم

بدونم فرصت بودن تو بودي

 

همه دنيا بخواد و تو بگي نه

نخواد و تو بگي آره تمومه

همين كه اول و آخر تو هستي

به محتاج تو محتاجي حرومه

 

پريشون چه چيزا كه نبودم

ديگه مي خوام پريشون تو باشم

تويي كه زندگي مُ، آبرومُ

بايد هر لحظه مديون تو باشم

 

فقط تو مي توني كاري كني كه

دلم از اين همه حسرت جدا شه

به تنهايي ت قسم تنهاي تنهام

اگه دستم تو دست تو نباشه

 

46

رهايي

تيتراژ سريال مثل هيچ كس

با صداي احسان خواجه اميري

 

تو هميشه هستي اما

اين منم كه از تو دورم

من كه بي خورشيد چشمات

مث ماه سوت و كورم

 

نمي خوام وقتي  تو هستي

آدم آدمكا شم

چرا عادتم تو باشي؟

مي خوام عاشق تو باشم

 

تازه فهميدم به جز تو

حرف هيشكي خوندني نيست

آدما ميان و ميرن

هيشكي جز تو موندني نيست

 

منُ از خودم رها كن

تا دوباره جون بگيرم

خسته م از اين عقل خسته

من مي خوام جنون بگيرم

 

47

اين همه قابيل

سريال مثل هيچ كس

با صداي احسان خواجه اميري

 

اين جمع پراكنده مگر ايل ندارد؟

دل بسته ي نام است كه فاميل ندارد

ديري ست برادر به برادر نكند رحم!‌

هر طايفه اي اين همه قابيل ندارد

چون عاقبت عشق نه كفر است و نه ايمان

ابليس در اغفال تو تعجيل ندارد

سردرگمي از ماست ولي قصه ي آدم

قرآني و توراتي و انجيل ندارد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 20:48  توسط علی محمدی  | 

اینم عیدی ما به شما!

 

این دو غزل جدید از فاضل نظری عیدی من به همه ی کسانی که غزل دوست دارند.

 

۱

هم‌راه بسیار است اما هم‌دمی نیست

مثل تمام غصه‌ها، این هم غمی نیست

دل‌بسته‌ی اندوه دامن‌گیر خود باش

از عالم غم دل‌رباتر عالمی نیست

کار بزرگ خویش را کوچک مپندار

از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست

چشمی حقیقت‌بین کنار کعبه می‌گفت

انسان فراوان است اما آدم‌ی نیست

در فکر فتح قله‌ی قافم که آن‌جاست

جایی که تا امروز بر آن پرچمی نیست

 

۲

فواره‌وار سربه‌هوایی و سربه‌زیر

چون تلخی شراب دل‌آزار و دل‌پذیر

شیرینی فراق کم از شور وصل نیست

یعنی دلم به دیدن تو تشنه است و سیر

تو ماهی و من آب! چه دنیای کوچکی‌ست

من در حصار تُنگ و تو در مُشت من اسیر

هر بار وقت دیدن تو پلک بسته‌ام

ای ردّ پای گم‌شده‌ی باد در کویر

ای مرگ می‌رسی به من اما چه‌قدر زود

ای عشق می‌رسی به من اما چه‌قدر دیر

مرداب زندگی همه را غرق می‌کند

ای عشق همتی کن و دست مرا بگیر

چشم‌انتظار حادثه‌ای ناگهان مباش

با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 18:25  توسط علی محمدی  | 

طرح هدفمند کردن سال جدید

 

 

عهدی که بسته بودم با پیر می فروش

در سال قبل،تازه نمودم دوباره دوش

افسوس آیدم که در این فصل نو بهار

یاران،تمام،طرف گلستان و من خموش

من نیز با یکی دو گل اندام سیم تن

بیرون روم به جانب صحرا به عیش و نوش

دستی به دامن بت مه طلعتی زنم

اکنون که حاصلم نشد از شیخ خرقه پوش

از قیل و قال مدرسه ام حاصلی نشد

جز حرف دل خراش،پس ار آنهمه خروش

حالی به کنج میکده با دلبری لطیف

بنشینم و ببندم از این خلق چشم گوش

 

                                                                       امام (ره)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 10:26  توسط سعید اردیخانی  | 

کم ... کم ... ه ی چ

 

چقدر حوصله می خواهد

ما هر روز همدیگر را کم می آوریم

و از هم کم می شویم

کمتر ...

چقدر حوصله می خواهد

اصلا خودت فکرش را بکن

تمام شهر را هم بدوی

به بغل دستی ات نمی رسی

.

.

.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 16:26  توسط فاطمه حکمت  | 

این هم برای این که عریضه خالی نباشد!

 

معمولن به هم کتاب معرفی می‌کنیم؛ کتاب به هم نشان می‌دهیم؛ حتا کتاب به هم قرض می‌دهیم. گفتم برای این که این عادت خوب بیش‌تر اتفاق بیفتد معرفی کتاب را در دستور کار خود... خیره ایشالا. این کتاب‌ها همه در حوزه‌ی شعر و شاعری هستند. سعی کردم در این سیاهه تنوع انتشارات٬ تنوع قالب های شعری و تنوع مضامین را در نظر بگیرم. ناشرهایی که اسم‌شان این‌جا آمده است یا صرفن کار شعر می‌کنند یا واحد شعر برای خودشان دارند و یا تک‌وتوک کتاب‌های خوبی در حوزه‌ی شعر چاپ کرده‌اند. مضامین این کتاب‌ها هم طنز٬ عاشقانه٬ آیینی٬ دفاع مقدس و... است. شعرایی هم که اسم‌شان این‌جا آمده خبره‌های شعر امروز هستند. اگر زنده باشم در پست‌های دیگر به این سیاهه اضافه خواهم کرد کتاب‌های بیش‌تر و به‌تری إن شاء‌الله. خودم هنوز چندتایی از این‌ها را کامل نخوانده‌ام. شاید انگیزه‌ای باشد برای این که من هم به خودم بیایم و... . خیره ایشالا.   

 

۱. قصه ی سنگ و خشت٬ محمدکاظم کاظمی٬ نیستان

۲. می خواهم عاشقانه تر بخوانم٬ سهیل محمودی٬ نقش سیمرغ

۳. پسته ی لال سکوت دندان شکن است٬ اکبر اکسیر٬ مروارید

۴. کم کم کلمه می شوم٬ جلیل صفربیگی٬ برگ آذین

۵. زیر چتر تو باران می آید٬ مهدی فرجی٬ شانی

۶. کاغذباد٬ سید رضا محمدی٬ سوره مهر

۷. عاشقانه های پسر نوح٬ علی محمد مودب٬ دفتر شعر جوان

۸. چهل‌کلید٬ بیژن ارژن٬ تکا

۹. عشق ناتمام٬ سهیل محمودی٬ نقش سیمرغ

۱۰. انار پابه‌ماه٬ مهدی رحیمی٬ تکا

۱۱. کلیدِ درِ باز٬ محمدکاظم کاظمی٬ سوره مهر

۱۲. در ملکوت سکوت٬ سید حسن حسینی٬ انجمن شاعران ایران

۱۳. آیینه‌ای برای صداها٬ محمدرضا شفیعی کدکنی٬ سخن

۱۴. تشنج کلمات٬ صالح سجادی٬ اکنون-شانی

۱۵. اصل مطلب٬ ابوالفضل زرویی نصرآباد٬ همشهری

۱۶. رجزمویه٬ امید مهدی‌نژاد٬ سپیده‌باوران

۱۷. طوفان واژ‌ه‌ها٬ سید حمیدرضا برقعی٬ فصل پنجم

۱۸. سوره‌ی انگور٬ علی‌رضا قزوه٬ تکا

۱۹. پرنده‌ی پنهان٬ گروس عبدالملکیان٬ دفعر شعر جوان

۲۰. عشق قابیل است٬ نجمه زارع٬ فرهنگ‌مردم

۲۱. سرفه‌ی خونین تفنگی در باد٬ مرتضا حیدری آل کثیر٬ بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس

۲۲. خانم غزل بدون تو تعطیل می‌شود٬ رضا جعفری٬‌ آٰرام دل

۲۳. گزینه اشعار٬ مهدی اخوان ثالث٬ مروارید

۲۴. سیاه‌مشق٬ هوشنگ ابتهاج٬ کارنامه

۲۵. مجموعه‌ی کامل شعرهای سلمان هراتی٬ دفتر شعر جوان

۲۶. بی‌بال پریدن٬ قیصر امین‌پور٬‌ افق

۲۷. از زبان‌شناسی به ادبیات: شعر٬ کورش صفوی٬ سوره مهر

۲۸. رصد صبح٬ محمدکاظم کاظمی٬ سوره مهر

۲۹. هم‌چنان از عشق٬ حسین منزوی٬ آفرینش

۳۰. گزیده ادبیات معاصر٬ مصطفا محدثی خراسانی٬ نیستان

 

از این سی تا که بعدن بیش‌تر هم خواهد شد٬ ۴ و ۵ و ۸ و ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ و ۱۵ و ۱۷ و ۲۰ و ۲۲ و ۲۴ و ۲۶ و ۲۸ را توصیه می‌کنم؛ اکیدن. از این چند تایی هم که توصیه کردم ۲۸ و ۲۶ و ۲۰ و ۸ و ۵ و ۴ را اکیدن‌تر توصیه‌تر می‌کنم که حتمن‌تر بخوانید. یاعلی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 12:59  توسط علی محمدی  | 

انسان معاصر

 

می گفت:

کاری که شمر (لعنت الله علیه) با امام حسین (ع) در گودال قتلگاه کرد انسان معاصر دارد با خودش می کند. خدا هم از تل زینبیه همه چیز را به وضوح می بیند. چون تل زینبیه کاملن تسلط دارد به گودال قتلگاه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 12:7  توسط علی محمدی  | 

خبرهای سوخته

 

خفقان می گیرم اگر این را که برای ره آورد نوشته بودم و چاپ نشد این جا نزنم.

 

چاپ کتاب رسالة التوجیهات متوقف شد

جناب شیخ، حضرت استاد ضیاء‌الدین فیروزآبادی اصل، صاحب کتاب پرطمطراق رسالة‌التوجیهات خبر استعفای خویش را از سمت معاونت فرهنگی و دانشجویی با چشمک ظریفی تکذیب کرد. شنیده‌ها حاکی از آن است که استاد دیگر فرصت چاپ جلد شصت ونهم از اثر ماندگار خود – رسالةالتوجیهات فی مقامات المعاونة الفرهنگیة و الدانشجوئیة –  را ندارند. از این رو با ارائه‌ی استعفای محبت‌آمیز خود روی میز ریاست محترم، قصد دارند این مسئولیت خطیر (=خیلی‌خیلی خطرناک) را به استادی دیگر تفویض نُمایند. خبرهای واصله این‌جوری‌اند که گویا صندلی داغ معاونت را رئیس وقت اداره‌ی آموزش که رئیس فعلی گروه عمومی هستند داغ‌تر خواهند نُمود.

 

بزنم به تخته

منابع آگاه از افزایش  جریمه‌ی کتاب در کتابخانه خبر دادند. این منابع – که تا به حال نشت نداشتند – رقم مصوب را ۱۰۰ تومان بابت هر روز تأخیر گزارش کردند. با توجه به افزایش قیمت هر چیز در دانشگاه مفید اعم از شیر مرغ، جان آدمیزاد، شهریه‌ی ثابت، شهریه‌ی متغیر، شهریه‌ی خوابگاه، غذای خوش‌پخت خوش‌طعم و خوشمزه [پودر کیک رشد]، مأکولات و مشروبات و نیز پولکی شدن دست زدن به کامپیوترجماعت و استفاده‌های مجاز و غیرمجاز از اینترنت و آنترنت، [نفس آدم بند می‌آید لامسب] بیم آن می‌رود که – گلاب‌به‌روی‌ماه‌تان – « گلاب‌به‌روتون» هم پولکی شود. نبض این سیر صعودی آن‌قدر امیدوارکننده می‌زند که به‌زودی شاهد پول انداختن دستگاه‌های شارژ غذا بابت نفس کشیدن در فضای باز محیط مفید نیز خواهیم بود. پیش‌بینی می‌شود با این روند سیل تشکرات و تقدیرهای دانشجویان ساکت و آرام و گوگولی‌مگولی مفید، دانشگاه را با خود ببرد نزدیک‌های شاسدلی (گویش قمی شاه‌سیدعلی). 

پیشنهاد به مسئولین محترم دانشگاه:

۱- آقا اجازه؟! این واکسه هس روبه‌رو امور دانشجویی بود حالا بردین قائمش کردین، اونم خوبه‌ها. عینهو این اسبا بود تو پاساژا بود بچه که بودیم پول مینداختیم سوارشون می‌شدیم. کلی سودم توشه. نون تو همین کاراس.

۲- آقا اجازه؟! می‌تونین علاوه بر شهریه، مبالغی هم بابت روستاییه، استانیه، کشوریه و قاره‌ایه هم دریافت کنین.

پیشنهاد به دانشجویان عزیز:

* به‌جای پول بابت شهریه و غذا و کتاب و درس و مشق و تحصیل و بقیه‌ی چیزها یک چمدان بزرگ و یک بلیط بازگشت به شهرتان بخرید که هزینه‌ها دارد تصاعدی بالا می‌رود؛ بزنم به تخته.

 

خانه‌ی بخت

بالأخره پس از مدت‌ها دانشگاه ما هم صاحب مقامات عالیه و باقیه شد. رکورد زدیم آقا رکورد زدیم. گینس! باز شو که ما آمدیم. « از دانشگاه مفید بابت تلاش در جهت بسترسازی ازدواج دانشجویی تقدیر شد.» هیچ‌کس به مخیله‌اش هم خطور نمی‌کرد این‌قدر زود بتوانیم در صنعت جوشکاری به خودکفایی برسیم و جوان‌های دانشجو – این کفترهای عاشق سیفیدبخت (منظور همان سفیدبخت است) – را به خانه‌ی بخت بفرستیم. لازم دیده می‌آید که از نقش چشم‌دربیار ریاست محترم اداره‌ی فرهنگی، جناب آقای سالمی که بی‌شک ۹۹ درصد آن هجران‌ها را به این اتصالات (جمع خیلی مکسر وصل) تبدیل نُمودند، تشکر و قدردانی فراوان به جا آورد؛ دست‌مریزاد دارد حاج‌آقا!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 17:25  توسط علی محمدی  | 

نمیدانم چه بنویسم

 

بی‌پنجره‌ای، غریبه‌ای، در وهمی

عشق است اگر نداری از آن سهمی

فهمیدن عشق، عاشقی می‌خواهد

یک روز بزرگ می‌شوی می‌فهمی

 

پارسال بود که سیدمحمدباقر موسوی این رباعی را برایم خواند. اسم شاعرش را نمی‌دانم. از سید بپرسید.  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 1:24  توسط علی محمدی  | 

مريض


به شما عادت كرده ام

ترك عادت موجب مرض است ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 1:44  توسط سید محمدباقر موسوی  | 

وا فریادا ز عشق، وا فریادا!

 

دل شکسته به ساز شکسته می ماند

که با نوازش دستی برآورد فریاد

 

در داهاتمان بودیم که تلیفیزیون را روشن نُمودیم و دیدیم دارد کلیپی می پخشد. کلیپش آشنا بود. واپس آن کلیپ فهمیدیم که این برنامه فقط کلیپ نیست که کلیپ بخشی از این برنامه است. در واقع مستندی بود و ماجرا از این قرار بود که عرض می کنم. باید کلیپ معروف این روزها که می گوید: «آمده ام٬ آمدم ای شاه پناهم بده٬ خط امانی ز گناهم بده... (هرچه کلید این گیومه بسته را می زنم نمی آید٬ بسته تصورش کنید). موسیقی اش از آریا عظیمی نژاد است و آوازش از حاج آقا کریمی است کریم خانی است. یه همچه چیزی. داشتم مستند را می گفتم. این برنامههه داشت با همین حاج آقا صحبت می کرد که یکهو ناغافل این بیت را خواند این حاج آقا. عنوان این پست هم مصراعی است از رباعی ابوسعید ابوالخیر. همین!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 21:40  توسط علی محمدی  | 

انسجام در شعر (1)

 

شعر بیشتر از هر چیزی به انسجام احتیاج دارد. چه از لحاظ محتوا چه از لحاظ فرم. آن چه بیشتر از هرچیز شعر کلاسیک را منسجم می کند، قافیه و ردیف است. قافیه و ردیف مناسب و بعضن چندکلمه ای برای هر بیت استقلال معنایی ایجاد می کند. این استقلال در هر بیت برای کلیت شعر انسجام می آورد و این یکپارچگی است که هنگام خوانش شعر باعث گیرایی آن می شود. البته نمی توان ادعا کرد تنها ردیف و قافیه هستند که برای شعر کلاسیک انسجام می آورند. بلکه چینش کلمات در قالب وزن و انطباق آن با مفهوم مد نظر هم ملاک و معیار محسوب می شوند. به علاوه محتوای شعر اگر جفت و جور نباشد گاهی ردیف و قافیه اگر هم رعایت شده باشند به چشم نخواهند آمد. ولی از آن جایی که ردیف و قافیه حتا در تعریف شعر نیز دخیل هستند – البته در شعر کلاسیک ما – نباید نقش آن ها را ندیده گرفت.

شعر نو نیز از این قاعده مستثنا نیست. در قالب هایی مثل نیمایی یا سپید این انسجام را در هارمونی کلمات و جملات می بینیم. حفظ انسجام در شعر سپید به مراتب دشوارتر از همین کار در شعر کلاسیک است. چرا که آن جا ما وزن داریم و این جا آهنگ. نفوذ وزن در جان کلام را هرگز آهنگ نمی تواند داشته باشد. پس باید برای تقویت انسجام در شعر نو به خصوص شعر سپید به دنبال راهکارهای دیگری باشیم. پرداخت هارمونی در شعر، تقویت تصویرها و رعایت اصول یک شعر سپید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 0:55  توسط علی محمدی  | 

نظر بازم

 

 

اگر امشب به نظر بازی ما رام شود

همه ی جان و تنم در بر او کام شود

چه گواراست لبانش به خدا می دانم

کز پی مست شدن آن دو، لب جام شود

همه اش عشوه و ناز است خدایا بنگر

که برای به قفس بردن ما دام شود

من وصال رخ او را به چه ره پیمایم ؟

سیر این ره به خرد نیست؟ به اوهام شود؟

 

                                                                             من در آوردی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 20:18  توسط سعید اردیخانی  | 

آب و هوا ... نه ! حال و هواي باراني


آسمان صاف است 

درختان خموش و سر به فلك كشيده 

و زمين خيس ، خيس از باران و برف ادغام شده 

نگاه من در پشت پنجره

از پس پرده ها و نرده ها

جستجوگرانه به هر سو سرك مي كشد

شايد منتظر است

منتظر آن مرد ...

مگر نه اينكه خوانديم :

آن مرد در باران آمد .

پس چرا سالهاست

بارانها مي بارند و چشمها منتظرند اما 

هيچكس نمي آيد ؟  

مگر نه اينكه سهراب مي گفت :

چترها را بايد بست 

زير باران بايد رفت .

پس چرا همگي چترهايمان را گشوده 

يا در زير سقفي پنهان شده 

از باران مي گريزيم ؟ 

چرا باور نداريم 

كه تا وا‍ژه هامان رانشوييم

تا طور ديگر نبينيم و

جور ديگر نباشيم 

آن مرد نخواهد آمد 

حتي 

در 

باران 

.

.

.

"حكمت"


با عرض پوزش به دليل دير آمدن .

قصوري نبود آنچه بود درگيريهاي دنياي دني بود و بس !


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 11:6  توسط فاطمه حکمت  | 

آيينه بلد نبود عاشق بشود

 

قرار بود نشریه‌ای با عنوان ره‌آورد به سردبیری محمدعلی صادق‌زاده در دانشگاه مفید چاپ شود. ماهنامه‌ای با رویکرد تحلیلی، اجتماعی، فرهنگی‌هنری و البته دانشجویی و جوان‌پسند. اما آقای مدیر مسئول عملن دبه درآورد. به خودش هم گفتم. اسمشان را نمی‌برم که مبادا حقی از این بنده‌ی خدا ضایع شود. ماجرا از این قرار بود که ایشان یعنی آقای مدیر مسئول قول 600هزار تومان بودجه داده بود اما وقتی کار به میدان عمل کشیده شد قضیه سر از رقم‌هایی مثل 120، 150 یا 180 هزار تومان درآورد و ما هم که با این رقم‌ها زورمان می‌آید در دانشگاه راه برویم چه برسد به این که نشریه بزنیم! این وسط فقط آتش صادق‌زاده خاموش شد که دوست داشت یک کار بزرگ با هدفی والا (یاد جومونگ افتادم) انجام دهد. من و دیگر رفقا هم کم ضرر ندیدیم اما در مفید دیگر ایزوله شدیم. هرچند وقت و انرژی زیادی صرف کردیم ولی خب با دوست ترم‌اولی مستعدی به اسم صادق‌زاده آشنا شدیم. حلقه‌های ارتباطی‌مان تقویت شد و بیشتر از همه‌ی این‌ها من پی بردم به استعدادهای خودمان که کارهای بزرگ در سطح حرفه‌ای هم از دستمان برمی‌آید. من برای ره‌آورد یک یادداشت بلند در باره‌ی فیلم پابرهنه در بهشت نوشته بودم، یادداشت‌هایی مینیمال برای شعرهای رفقا زده بودم، یک داستانک و یک یادداشت به مناسبت روز دانشجو داده بودم. سعی می‌کنم مطالبی که به درد این فضا می‌خورد را بگذارم در «آن‌ها» تا دوستان هم استفاده کنند. این‌هایی که می‌بینید شعرهایی‌ست از بروبچه‌های مفید که یادداشت‌های کوتاهی بر آن‌ها نوشتم تا عریضه خالی نباشد که البته با یک مقدمه‌ی چندخطی شروع می‌شود.

 

بعضی وقتا اون‌قدر دلت می‌گیره که نمی‌دونی چته! بی‌حوصله‌ای٬ بی‌قراری. وقتی یه جا می‌شینی احساس بدی داری٬ بلند می‌شی توی اتاقت قدم می‌زنی اما این بی‌قراری چند برابر می‌شه. ناخودآگاه چشمت به قفسه‌ی کتابا می‌افته و دستت دیوان حافظ رُ انتخاب می‌کنه. یه فاتحه برای شادی روح خواجه‌ی شیراز می‌خونی و انگشتت رُ می‌ذاری بین ورقای کتاب و... . انگار آب روی آتیش ریخته باشن. آرامش عجیبی به تمام وجودت تزریق می‌شه. این معجزه‌ی شعره که تو لحظه‌های بی‌قراری٬ می‌تونه همدم خوبی برای آدم باشه.

در کنار چاپ شعرهای دانشجویان دانشگاه مفید یه چند خطی هم در باره‌ی هر شعر نوشتیم تا جذابیت‌های شعرها و نقاط مثبت اون‌ها دور از چشممون نمونه.

 

سعید ملک‌نیا/ کارشناسی حقوق

 

او آمده بود تا شقایق بشود

تا با نظر دلش موافق بشود

ماه آمد و آه مات کرد آدم را

آیینه بلد نبود عاشق بشود

 

استاد کزازی٬ معادل فارسی رباعی را «چارانه» معرفی می‌کند. چارانه‌ی زیر در لباس هایکو ضربه‌ی نهایی را برای مصراع آخر نگه می‌دارد. تصویرسازی زیبای بیت دوم با مقدمه‌چینی مناسب مصراع‌های اول و دوم٬ بیت دوم را باورپذیر کرده است. ملک‌نیا بیش‌تر غزل می‌گوید. این تنها رباعی سروده‌های اوست.

 

 

 

رضا نیک‌زاد/ کارشناسی حقوق

 

حدس من درست بود

دست من نمک نداشت

شوربخت بود سرنوشت چشم‌های من

چشم‌های سربه‌زیر و خسته‌ام

چشم‌های چون دل شکسته‌ام

شعرهای من

            در ازدحام این همه صدا و رنگ

زیر تازیانه‌های زندگی

            کبود می‌شوند

هرچه گفتم و سرودم و گریستم اثر نداشت

شعرهای بی‌پناه من

آه می‌کشند... آه

 

اعتراض؛ درون‌مایه‌ی اصلی این قطعه است. این‌که شاعر می‌گوید روی هرچه دست می‌گذاشتم٬ دستم بی‌نمک بود٬ روی شوربختی سرنوشت تأکید می‌کند و این تأکید در قطعه‌ی «هرچه گفتم و سرودم و گریستم...» به مراتب بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود. شعرش را دچار دردهایی انسانی می‌بیند. گویی شعرش یک انسان است که «در ازدحام این همه صدا و رنگ» گیر افتاده است و این کار را به شکل مطلوبی انجام داده است؛ آن‌قدر باورپذیر که گویی شعر او٬ خود اوست. نیک‌زاد با استفاده‌ی مطلوب از قالب نیمایی٬ راندمان این شعر معترض را به مراتب بالا برده است.

 

 

 

مهدی موحدی‌نیا/ کارشناسی حقوق

 

خجالت مکش ای برادر بزن خنجرت را

ولی دور از چشم مادر بزن خنجرت را

پدر گفت با من که طغیان انسان نباشد ‍‍ــ

ز طغیان ابلیس کم‌تر بزن خنجرت را

برادر کجا با برادر چنین کینه ورزد؟

گرَم نیست این کینه باور بزن خنجرت را

اگر می‌کُشی تو به چشمم نگاهی مکن تا

نبینی تو این دیده‌ی تر بزن خنجرت را

تو را چشم‌درراه بودم نه این‌سان که خواهی

اگر چاره‌ای نیست دیگر بزن خنجرت را

صدایت اگر می کنم من ببُر حنجرم را

برادر برادر برادر بزن خنجرت را

 

مهدی موحدی‌نیا سال گذشته از رشته‌ی حقوق فارغ‌التحصیل شد و در حال حاضر در مقطع کارشناسی‌ارشد رشته‌ی فقه و حقوق دانشگاه قم تحصیل می‌کند. شکایت٬ مضمون همیشگی غزل‌های موحدی‌نیاست. شکایتی که ناشی از حق‌طلبی‌ست؛ این که هیچ‌وقت حق به حق‌دار نرسیده است. غزل زیر هم که سراسر شکایت است و تلمیح دارد به قصه‌ی هابیل و قابیل. هنر موحدی‌نیا در بیت آخر و تکرار سه‌باره‌ی برادر با زمینه‌سازی بی‌نظیر در مصراع قبلی آن است. بغضی که سراسر این غزل را فرا گرفته است٬ تموج احساس شاعر را در هنگام سرودن این شعر نشان می‌دهد.

 

 

  

محمود انصاری/ کارشناسی علوم سیاسی

 

غروبی که رفتی را

هنوز به یاد دارم

لحظه‌ای که آسمان

اشک زردش

بر گونه‌ی کوه‌ها می‌چکید

و

کم‌کم

سیاه‌پوش می‌شد

*

در اتاقم می‌نشینم

تمام لحظه‌هایم را سکوت فریاد می‌زنم

ساعت شماطه‌دار اتاقم

که این روزها

با عصا راه می‌رود

هنوز

دارد دست تکان می‌دهد

از لحظه‌ای که می‌رفتی این عادتش شده

*

سال‌ها می‌گذرد

من

لحظه‌هایم را سکوت فریاد می‌زنم

و ساعت شماطه‌دار اتاقم

دست تکان می‌دهد

*

تو می‌آیی

و جنازه‌ی اتاقم

و جنازه‌ی من

و جنازه‌ی سیگارم

تو را نگاه می‌کنیم

که

ما را نگاه می‌کنی و اشک می‌ریزی

اما اشک‌هایت فقط چشمانت را خراب می‌کند...

 

 

غروب٬ بهترین و رساترین تصویر برای مضمون خداحافظی است. فضاسازی چند سطر اول٬ موضوع کلی شعر را برای مخاطب مشخص می‌کند. دست‌تکان‌دادن ساعت شماطه‌دار و به موازات آن سکوتی که شاعر از آن سخن می‌گوید٬ گام‌های بعدی فضاسازی برای خداحافظی‌ست. شاعر بُهت ناشی از رفتن و خداحافظی را در نهایت زیبایی تصویر کرده است و در ادامه٬ آمدن را آن‌قدر غافل‌گیرانه توصیف کرده که اتاق٬ «من» ِ شاعر و سیگار و در واقع همه‌چیز از این حضور بهت‌زده شده‌اند؛ انگار که دارند با مرگ ملاقات می‌کنند.

 

 

  

سمانه اشراقی/ کارشناسی فلسفه

 

۱

خورشید جای دوری نبود

فاصله

کوتاهی دست‌های تو بود

 

۲

قفس‌ها بی‌گناهند

تو خود پرواز را نیاموختی

 

یکی از بهترین قالب‌هایی که امروز برای شعر تعریف شده «طرح» است. طرح هیچ احتیاجی به توضیح ندارد. با خواندن دو سه سطر٬ منظور شاعر دستت می‌آید. خواندن هایکو و طرح برای کسانی که حتي حوصله‌ی خواندن غزل‌های چهارپنج‌بیتی یا سپیدهای کوتاه را ندارند٬ مسرت‌بخش است. خانم اشراقی را بیش‌تر با شعرهای سپیدشان می‌شناسیم.  

 

 

 

سید محمدباقر موسوی/ کارشناسی اقتصاد

 

به بند می‌کشی‌ام در نمور زندانت

چگونه است که افتاده‌ام ز چشمانت

چه کرده‌ام مگر آخر؟ مرا قصاص مکن

چرا همین دو سه آیه‌ست کل قرآنت؟

به سبزپوشی خود دل مبند چون روزی

بهار می‌رود و می‌رسد زمستانت

گناه من همه عشق تو بود و بعد از آن

تمام زندگی‌ام بوده تحت فرمانت

چه سود این همه فریاد بی‌اثر از من؟

چه کینه‌ای‌ست که افتاده در دل و جانت؟

 

به‌کارگیری کنایه‌های متناسب با مضمون شعر٬ کیفیت این غزل را بالا برده است: به بند کشیدن٬ از چشم افتادن٬ کینه در دل داشتن کنایه‌هایی است که امروز هم در زبان محاوره به کار می‌بریم و هم در ادبیات ما و به‌خصوص در شعر ما زیاد مورد استفاده قرار گرفته‌اند. استفاده‌ی زیرکانه‌ی شاعر از آیه‌ی قرآن و قرار دادن آن در موقعیتی عاشقانه امتیاز زیادی برای این شعر آورده است. زیبایی بیت سوم هم که هیچ جایی برای توضیح باقی نمی‌گذارد. هرچند بیت چهارم در حد و اندازه‌های این غزل نیست٬ اما پایان خوب این غزل چشم خواننده را روی ضعف بیت چهارم می‌بندد.

 

 

 

محمدعلی صادق‌زاده/ کارشناسی علوم سیاسی

 

پاییز عمرم در راه است و

من بهار را ندیدم

در تقدیرم چه آمده:  

که از غروب٬ تلخ‌تر و

از سکوت تنهاترم

با رفیقم اندیشه به زیر درخت بلوط می‌روم

دست نگاه در افق دور

تا فکر کنم

شاید روزنه‌ای باشد

پی آواز قناری بدوم

تا شاید خواب باشم

روی ادراک شهود

عشق را تفسیر کنم

تا فکر کنم

تا شقایق هست زندگی باید کرد

چه دروغی چه فریبی

آرام می‌گویم:

که شقایق مرده است

 

یک شاخصه‌ی خیلی مهم این شعر آشنایی‌زدایی است. شاعر با به کار بردن «تا شقایق هست٬ زندگی باید کرد» یاد سهراب سپهری را در شعر خود زنده می‌کند و ذهن مخاطب را ارجاع می‌دهد به فضای شعری سهراب. اما دقیقاً دو سه خط پایین‌تر آشنایی‌زدایی می‌کند و می‌گوید شقایق مرده است. این بازی با ذهن مخاطب یک شیرین‌کاری‌ هنرمندانه است که شاعر به خوبی از پس آن برآمده.

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 17:28  توسط علی محمدی  | 

متن استعفا بدین شرح است

 

بدین وسیله استعفای خود را از سمت خطیر گلواژه نویسی در این فضای مجازی اعلام میدارم. امید است که حضور پررنگ دوستان! جایگزین مناسبی برای قضیه باشد! فرت!

 

 

 

پ.ن: باز جلالُ میگی سرش شلوغه٬ هزار دنگ و فنگ داره٬ فرصت این سوسول بازیا رو نداره! بقیه ی دوستان دیگه چرا! اسمش وبلاگ گروهیه. حالا اگه به معنا گروهی نشد٬ سر خم می سلامت! همون لفظ کافیه. والا! دوستان مجبورم کردند که اسم ببرم و بگم چه کسانی کمکاری می کنن. بگم؟ نه! بگم؟ منظور این نیست که مثل بعضی از بیکارا هی فرت و فرت پست بذارین. منظور اینه که حضور داشته باشین. باشد که با عدم حضور بنده دوستان به اهدافی که می خواستن که همانا کنار رفتن من بود برسن. این اعتصاب نوشتن صورت گرفت که بنده تحریم بشم و نتیجتن اینجانب وادار به عقب نشینی و استعفا شدم. بنده اسم می برم چون تکلیف خودم می بینم. آقایان موسوی٬ یقموری و اردیخانی و... در این استعفا نقش داشتند. طبق خبرهای واصله دوست عزیزم خودم هم در این توطئه نقش بسزایی داشته و در واقع صحنه گردان٬ طراح و تئوریسین قضایا اصلن خود خودم بوده. کاملن مشخصه که حیا کردم و از بردن برخی اسامی امتناع ورزیدم. مجبور شدم دست های پشت پرده رُ رو کنم و الا همه می دونن من که دهنم خیلی قرصه. قابل توجه آقای موسوی و دوست عزیزم خودم به این میگن حذف فیزیکی٬ آقای سید محمد باقر موسوی! شما که در جریانی برادر! هان؟

 

خیره ایشالا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 1:20  توسط علی محمدی  | 

کجاست این اداره ی پست؟

 

یک بسته‌ی پستی‌ام

آدرس فرستنده و گیرنده‌ام پاک شده است...

(سارا محمدی اردهالی- از کتاب روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود)

 

ما بسته‌های پستی هستیم. با آدرس فرستنده و گیرنده و چند تمبر روی پیشانی‌مان. از جایی به جای دیگر می‌رویم. از یک دست به دست دیگر می‌رسیم. اما امان از روزی که فرستنده یادش رفته باشد نشانی گیرنده را یادداشت کند. آن وقت دیگر مقصدی نداریم. مقصد ما هیچ‌جا خواهد بود یا هرجا. امان از روزی که در بین راه گم بشویم و هرکس ما را ببیند خیال کند صاحب ماست. بی‌صاحبیم درحالی‌که همه صاحب ما هستند. خدا نیاورد آن روز را.

 

. . . . . . . . . . . . . . . .

پ.ورقی: شاید از سر بیکاریه که تا وبلاگ گیر میارم فرت و فرط پست میذارم٬ شایدم نوعی احساس اکتیو بودن بهم دست میده. البته یه احساس دیگه هم بهم دست میده. این که دارم کمکاری بقیه ی رفقا رو هم به دوش می کشم. توجیه خوبیه! به هر حال فرقی نمی کنه. فقط یه چیز می دونم. اونم اینه که حرفای زیادیه که باید بزنم و وقت کم دارم.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 0:58  توسط علی محمدی  | 

رعدی که...

 

آهم که هزار شعله در بر دارد

صد سلسله کوه را ز جا بردارد

من رعدم و می ترسم اگر آه کشم

سرتاسر آسمان ترک بردارد

 

ایرج زبردست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 13:11  توسط علی محمدی  | 

بدون شرح!!



عشق مختار است با تدبیر عقلش کار نیست

این کنم یا آن کنم شایسته ی مختار نیست


یه جوابی هم به مولانا عبدالقادر دهلوی دادم ، البته این رو هم بگم که در شرایط کاملا فیزیکی حاکم بر روح دوره ی تفکر بشر این «من درآوردیات» شاید تنها به مذاق غرب اندیش ها خوش بیاد و  شاید به شرق اندیش ها اصلا نه!!!!

حالا هر کی باید بره ببینه که کدوم وری فکر می کنه ؟؟؟

شرقی؟

غربی؟

نه شرقی نه غربی؟



جبر باشد ، بیدلا ، اختیار در کار نیست

این و آن کن ، عقل و عشق در کار نیست

عشق چیست ؟ اینجا کسی مختار نیست

این کنم یا آن کنم در عالم ادبار نیست



+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 19:16  توسط سعید اردیخانی  | 

زندگی‌م انتظارته

 

کم پیش میاد ترانه‌سرا بره دنبال وزن عروضی و براساس وزن٬ ترانه بگه. اما تو آلبوم آخر علی لهراسبی با ترانه‌ای مواجه می‌شیم با وزن: «فاعلاتن مفاعلن فع‌لن». پاره‌ی اول این ترانه خیلی جذابه. به‌خصوص ضربه‌ی مصراع آخر: «برنگردی...». به زبان روزمره حرف زدن هم نکته‌ی جالب پاره‌ی دومه؛ این که همه‌ی روزها رُ یک روز می‌بینم یا این که حالم خوش نیست. هرچند به نظر من پاره‌های بعدی چیز خاصی ندارن و از نعمت خلاقیت محرومن و کلیشه‌هایی‌َن که تکرارشون دل آدمُ می‌زنه. اما اون‌چیزی که بیش‌تر این ترانه رُ برام جذاب کرد٬ استفاده‌ی مناسب از عروضه. کاری که گفتم کم‌تر اتفاق افتاده و  اگه بیش‌تر تجربه بشه شاید به آثار قابل توجهی دست پیدا کنیم. اسم صاحب این ترانه یعنی ترانه‌سرا هم هست: روزبه بمانی.

 

بی‌تو٬ بی‌هم‌قطار می‌میرم

من از این انتظار می‌میرم

منُ از روز رفتنت کُشتی

برنگردی دو بار می‌میرم

 

همه‌ی سال بی‌تو یک روزه

من به روزای هفته بدبینم

حالم از بعد رفتنت خوش نیست

همه روزا رُ جمعه می‌بینم

 

مث پروانه‌ای که تو پیله‌س

دلم از این همه قفس خونه

جز تو که روزگارمُ‌ دیدی

دیگه کی حال ما رُ می‌دونه

 

من دارم از تب تو می‌سوزم

دل دریا رُ آب کن برگرد

زندگی‌م انتظارته هر روز

زندگی‌مُ رها کن از این درد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 13:46  توسط علی محمدی  | 

 

اینم بابت وبلاگ علی جونم توی جواب اولین دو بیتی که تو وبلاگش با عنوان کوزه به دست گذاشته.

تو کوزه به دستی و منم مست شراب
این قصه ی ماه بوده بر جاری آب


تا بوده همین بوده که تاراج شویم
دل-ریخته ای، مشتعلم، کو پایاب؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 23:13  توسط جلال یقموری  | 

همبازی


چقدر تلخ است ، این که همبازی کودکی هایت، همبازی بزرگسالی دیگری شود ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 4:0  توسط سید محمدباقر موسوی  | 

در ملکوت سکوت

 

     داشت قدم می زد. این کارُ خوب انجام می داد. قدم می زد٬ قدم می زد٬ قدم می زد. منتها نه فقط روی زمین که ایضاً روی اعصابم. بدتر این که فقط قدم نمی زد. در حین قدم زدن حرفم می زد. شایدم برعکس. لب هاش یک لحظه از حرکت واینمیستادن. اونم با چه سرعتی! نفس من داشت بند می اومد٬ بس که اون حرافی می کرد. کاش حرف می زد. داشت ملقمه ای از کلماتُ تو دیگ فکش هی هم می زد. لابد می ترسید این آش نپخته ته بگیره. کلماتی که هیچ هارمونی لفظی یا معنایی نداشتن داشتن نشخوار می شدن. آره! شاید نشخوار بهترین کلمه باشه. آدم وقتی چیزی می خوره اگه آدم باشه به طعمش هم توجه می کنه. بعضی وقتا هم اگه اون مزه خوشایند باشه لذت هم می بره. ولی این بابا فقط داشت نشخوار می کرد. چشمام خسته شدن. این خستگی به گوشام هم سرایت کرد. رفتم لب پنجره. به درختا نگاه کردم. خبری از صدای گنجشک یا جیرجیرک نبود. فقط درخت بود. انگار که توی گوشام پنبه گذاشته باشن. چشمامُ بستم. دیگه هیچ صدایی نمیشنیدم. هیچ صدایی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 1:46  توسط علی محمدی  |